تبليغاتX
ترانه بازی
سه شنبه هفتم خرداد 1387

رفت بگریخته از من شب دوش

از شب دوشم اما خبر است ،

اندر اندیشه ی آباد شدن

این زمان سوی خرابم گذر است

 

                                         نیما یوشیج

 

به دلیل آن که نیاز بود مطلبی را اصلاح کنم ُ و زمان بسیار ناچیزی که این روز ها در اختیار دارم . مطلبی را که اینجا نوشته بودم حذف می کنم . باشد که خ خوشحال شود ! آخر از دار دنیا همان یک کلاه را دارد که روی سر خیلی ها می گذارد ! .

 

 

اولین جشنواره جایزه ادبی در سطح جهان

 

 

اطلاعات بیشتر در این زمینه به زودی آماده می شود ،  و شرایط شرکت در بخش های ِ

شعر و داستان اعلام خواهد شد .

 

آثار برگزیده در دو دفتر شعر و داستان ، به صورت ِ بین المللی چاپ و پخش خواهد شد .

این جشنواره به صورت ِ مستقل صورت گرفته ، و بی شک همه ی شاعران و نویسندگان

، بدون تبعیض ، گروه بندی  و ... می توانند شرکت کنند .

 

و بهترین مژده اینست که : شعر ها و داستان ها محدودیت موضوعی نخواهند داشت.

 

 

 

قرص و ماه

 

 

 

شب ها که ماه کامل است گرگ می شوم

و روز ها در آرزوی ِ ماه

هر روز را در آرزوی ِ ماه

هر ماه را در آرزوی ِ سال ِ گرگ می شوم

گوسفند می شوی آیا ؟ 

 

شب ها برای چه می آیند ؟

تو شب ها جای ِ دیگری هستی

و روز ها مقابلم می نشینی

چشم در چشم در من زل می زنی

اما شب ها

شب هایی هستند که من گرگ می شوم

 

گفت : شب ها در بسترت عرق می کنم

گفت : شب ها با تو بیدارم

گفت : شب ها تو را در مقابلم دارم

 

گفتم شب ها باید پیشروی کرد

هر شب قدمی تا فضا می رسید و بر می گشت

 

گفت : یک جهش کافیست

گفتم تشنه ام ، خونی بریز 

گفت خون در جگرت  کردم ... 

 

گفتم از یک شاعر نئشه چه کاری ساخته است ؟

گفت : یک جهش کافیست

 

 

 

                       تیرداد راد – 2 / 87

 

 

 

چرا شاعر شدم ؟

 

 

 

در مجرای ادرار سگ راهرویی

آدم ها در سالن گریه می کردند

پاسبان دور ِ سرم می چرخید و مرا جای سگ می گرفت

من از کرده ی دلم پیشمانم اگر دیر مجرمم پیشمانم

 

من انگشت ِ کوچک را در دماغم فرو برده

من فرو بردم انگشت را درون ِ مجاری ِ ادراری ِ سگ

من با وحشتی عجیب وحشی ِ بافقی را صدا می کردم :

 

وحشی بیا این سگ را بگیر

آنقدر این صدا با چهره ی کریهه ی تو عجین بود

آنقدر این ادبیات ِ کلاسیک

مجاری ِ ادراری در سگ چکانده بود که

من سگ را از مجاری ِ ادراری می شناختم

از سالن شلوغی که در آن گریه میکردم

 

من ، حافظ ، اخوان ، ،

و پاسبانی وحشی که مرا به شعر زنجیر می کرد

در مجرای ِ دیوار درزی

سگی ماده بر آن شاشیده  

 

 

 

 

 

 

چقدر دوستت دارم ؟

 

 

 

به قلع وقمع خود دست زده ام

در جام ِ شرابی که

سرخی ِ میان ِ تنت را دارد

 

من تو را هر صبح

در شور و شعر

در میان ِ ابر های ِ سرگردان

در میان ِ شهیدان ِ بزرگ ِ زندگی ام

 

میان ِ سرخی ِ خون ِ گلسرخی

میان ِ اشک های ِ هدایت

میان ِ گرگ و میش ِ سرشار از بود و نبود

دیوانه وار سر می کشم

 

من خیس کردنت را

قبل از ارضای ِ آلتم 

من جیغ زدنت

و گریه کردنت را

 

با پیراهن ِ پاکی ِ یوسف عوض نمی کنم

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط تیرداد راد در 2:43 | | لینک به این مطلب