هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
حافظ
بعضی ها میگن : قدیم شاعر تر بودم ، یعضی هام میگن الان بهترم ،
بعضی هام میگن هیچ فرقی نکردم . بعضی ها میگن تجربه گرام ،
بعضی ها میگن محافظه کار شدم ، بعضی ها میگن جسارتم و از دست دادم،
بعضی هام میگن : مشک آنست که خود ببوید و نه انکه عطار بگوید ...
من فکر میکنم زندگی مثل ِ یک منشور ِ ! که این منشور رو " اوشین "
در حرکت ِ دوار ! بدست داره ، اما مهم ترین بخش ِ زندگی آرامش داشتن ِ و
من واقعا این آرامش رو با چیزی عوض نمی کنم . شاید همین دلیل باعث شد که
از تهران رفتن و برگشتن های ِ بیهوده دوری کنم. و توی شهر خودم بمونم .
بعضی آدما فکر می کنن خیلی بزرگ ان ، مثل ِ چنگیز خان ِ مغول !
بعضی آدمام فکر می کنن خیلی کوچیکن ، مثل ِ خاله ریزه !
بعضی آدما فقط فکر می کنن ، مثل ِ من
و خیلی ها اصلا فکر هم نمی کنن : مثل ِ تو ... !
قبل از این که توبه کنم ، توی ِ اون شبای ِ عیش و نوش ، کمتر کسی بود که
شعر " جنده خانوم " رو از حفظ نخونه . خیلی ها بهم ایمیل زدن !
خیلی ها اس ام اس دادن ! حتی خیلی ها با پست پیشتاز ازم خواستن این شعر رو
دوباره بزارم .
خیلی ها می گفتن : شاعر جوونی هاش بد کاره بوده !
بعضی هام می گفتن : فقط به هوا مالیده ... !
بعضی هام چیزی نمی گفتن ...
من به چیزی فکر نکردم . فقط به حرمت ِ بزرگواریتون . وقتی شعر دوم
رو می خونید ، فقط بخونید ! و روی ِ همون شعر اول متمرکز باشید و نقد کنید .
راستی :
هفته اول خرداد ، گرگان نقد ِ کتاب " حیوان " برای عموم آزاد نیست !
لطفا پشت در تجمع نکنید ...
و اما دو شعر :
( 1 )
شهریست بی در و پیکر
و آدم هایی دارد از حیوان بزرگتر
شهریست که می شود از آن گذشت
و در ِ هر خانه ای را زد
شهریست از هفت خان ِ رستم
شاعر کش تر
شهریست هولناک با آدم های غول پیکر
باد می گذرد از میان ِ چشمانم
روز و شب ِ قدیمی هنوز پا برجاست
هنوز شاعری از راه های مسدود
می رود و نمی رسد
جای من نیستی پس نمی فهمی
و غمی هست که در یافتن آن ناکامی
شب و روز قدیمی هنوز در سفری
و نمی دانی به کجا جا داری
هر مسیر که می روی
هر دهکده که ویران یا آباد می کنی
هر شهر که پا می گذاری
شهریست بی در و پیکر
و آدم هایی دارد از حیوان پست تر
( 2 )
جنده خانوم
های جنده خانوم ، سلام
چقدر خوشگل شده امروز
دستی زیر ِ پا
دستی روی پا
دستی در سینما
دستم از لای مانتو ات
از لای مقنعه ات
تا نوک پستان کوچک ات که از دانشگاه آمده
من کیری هستم افسرده
در خواب های عاشقانه ای که ترسیم شده تار
تن لخت ات را نگاه می کنم
با کیر غم دیده ام به دستشویی می روم
به تو تجاوز می کنم اما
اسمت را بر نمی دارم عصمت
نرو
تو روزی صاحب مرد می شوی
خانه
ماشین
زندگی !
و فرزندانی که جـنده هستند
و من خوشحا لم .
تیرداد راد _ دی 84
تا چشم می چرخد تاریکی
تا شب می چکد از روز تاریکی
نیم تنه از زن
نیم تنه از مرد در تاریکی
در من تابلوی ِ شوم ِ بشری جا دارد
و از آن قاب ِ شکسته تنها
خواب ِ کالبدی آدمی مانده
آرزوی ِ سفری طولانی
و رسیدن به پرتگاهی که حس ِ پریدن داری
پنجره یک هوس ِ نا کام از خواب است
و رسیدن آرزویست که در سر دارم
من به تکرار ِ شب و روز باور دارم .
تیرداد راد – اردیبهشت 86
کيست که زنده کند ، آن که تو اش کشته ای ؟
کيست که گرمش کند،چون تو اش افسرده ای "
داد شراب ِ خطير ،گفت : " هلا اين بگير
شاد شو ار پر غمی، زنده شو ار مرده ای
چشمه بجوشد زتو –چون ارس – ار خاره ای
نور بتابد ز تو ، گرچه سيه چَرده ای
"باد بهاری کند گرچه تو پژمرده ای "
جلال الدين محمد بلخی
به وبلاگ منقار ها سر بزنید :

