تبليغاتX
ترانه بازی
شنبه هفتم مهر 1386
ترانه هات و واسه کی می خونی ؟

            

 

 

                                    

                 ز جور ِ چرخ چو حافظ به جان رسید دلت

                        به سوی ِ دیو ِ محن، نا وک ِ شهاب انداز

 

 

 مجموعه شعر حیوان یک ساله شد .

 

فراموش نکردم  اردیبهشت ِ هشتاد و چهار را هنوز ، تیرداد راد نباید باشد ، نباید غرفه داشته باشد ، زیر آبش را بزنید ، هر کار می کنید بکنید ! حیوان نباید خوانده شود ، غرفه ام را در نمایشگاه گرفتند ، حیوان نباید خوانده شود ، پس ما تخم ِ سگ ها ، ما که تا حالا زیر دست و پای ِ عبدالرضایی و فلاح و رزا جمالی و .. له شده بودیم  پس کی باید خودی نشان بدهیم ! تا بگیم ما هم یک گهی هستیم که هیچوقت همان گه هم نبودیم ، تیرداد راد باید حذ ف شود .

 

حیوان کی آمد بیرون ؟ شهریور 85 ، همین روز ها بود ، تولدت مبارک حیوان ، می خوای چاپ دوم بشی ؟ نمی خوام چاپ دومت کنم ، تو یکبار بدنیا اومدی فقط یکبار ،

 

یادمان باشد ، وقتی در اواخر ِ هفتاد ، نیرو های ِ پیشرو ، به سوی ِ دیالکتیک ِ هگل ، برای ِ نابودی ِ خود رفتند ، تا به تقدیر ِ زمانی ِ خود پاسخ دهند  ، و از سویی جوانان ِ هشتادی هنوز روی ِ پای ی خودشان نبودند ، و تازه  شاید می آمدند تا جوانی شان را به شعر پیوند بزنند ، نسلی از این فضای ِ خالی استفاده کرد ،  نسل ِ میانه ، این چند خط را چون تف روی ِ صورت ِ نسل ِ میا نه می زنم :

 

در واقع ِ در میان ِ این دو نسل ، نسل ِ دیگری حاضر بود ، نسلی که نام بردن از آنها را امری غیر ِ ضروری و وجود آن را به تمامی می شود شناخت . نسلی که نسل ِ سوم نبود ! نسل ِ میانه ( نسل ِ انگل  ) می شود از آن نام برد . این نسل میان ِ شاعران آن دوره  ... مچاله شد و در اوایل هشتاد قلم ِ تقدیر چرخید و نیرو های ِ حمایتگرانه ی مالی  خود را آشکار کردند . چندان عجیب نیست اگر بتوان نقش ِ دولت و حکومت ِ ادبیات !  را برای ِ جایگرین کردن ِ شعری به ظاهر پیشرو و از درون بی اسپرم  را در این پروسه دنبال کرد .

 

امروز می شود با خوشحالی نوشت :

 

 هشتادی با قدرت ِ نسلی نو ، فریبا فیاضی ، تیرداد راد ،   الله وردی ، سطوتی ، ملک پور ، سمیعی ، مانی محمدی ، سوده نگین تاج ، منیر السادات حسینی رامش . نیما صفار ، جوانبخش ، وحید طارمی .مریم عبدی  ... و حتی آنان که از هفتاد ماندند همچون کردبچه ، ثریا کهریزی ، جلیل قیصری ُ امیر کریمی ...   و آنقدر نام که براستی نمی توان فهرست کرد  ... به  لگد کوب ِ پرده ی ضخیمی دست می زند  که انتهایش تشکیلات ِ محفلی ِ تازه ای  است که هر کدام به صورت ِ محفلی تر به ادامه می روند . تجریه های ِ گروهی  حاصل ِ نگرش دولت ِ ادبیات ( اگر این اصطلاح گمراه کننده نباشد )  بر بی بنیان سازی ِ تمام ِ اندیشه های پیشرو ، خودسوزی بدست یکدیگری است . را به پایان رسا نده اند /

پس امیدوارانه می نگرم به آنکه در فضایی ، خارج از گروه ، بلکه ، با فردیتی زیبا ، در کنار ِ هم و جدا از هم کار کنیم ، فضایی که شعر به معنای ِ گسترده آن شعر می شود . نه خطی هست و نه مرزی .

و به علاقه اعتراف می کنم در مقابل این نیرو های خوب گاهی احساس ضعف می کنم .

 

 

2 – یکسال پس از چاپ مجموعه شعر " حیوان " امروز ، دومین مجموعه تیرداد راد با نام  ِ " نا تمام من " در سوئد ، مراحل چاپ سوم خود را طی می کند . دوستانی که نشر ِ الکترونیک کتاب را هنوز دریافت نکرده اند  ، می توانند ازیکی از دو لینک  زیر دریافت کنند :

 

http://www.poetrymag.ws/docs/tirdad_raad/naatamaam.pdf  ( مجله ی شعر در هنر نویسش )

 

http://www.arooz.com/pdf/book/3.pdf    ( سایت غروض )

 

( کلیک راست کرده و گزینه save target as …  )

 

 

3 – دوست ِ عزیزم سروش سمیعی ، ترجمه بسیار موفقی از " زوزه " اثر آلن گینزبرگ ارائه داده است ، که بی تعارف از ترجمه های دیگر به دیده ی من برتر است ، و می توانید در اینجا بخوانید :  

 

http://www.degaran.com/vizhe/v7/sorooshsamieev7.html

 

4 : روح الله محمدی ( مانی ) ، نزدیک یک ماه است که ایران را ترک کرده ، و در خارج از ایران وطن گزیده است ، جای ِ تنهایی اش خالی نباشد ، 

 

ما دو روح بودیم در یک بدن

ما شعری نا نوشته

از دست خط ِ

نا خوانای ِ  خدا بودیم

اشتباهی رخ نداد

ما خطی بودیم

که کج بودنمان

مادر زادی بود  

 

5 – دوستانی که 20 شهریور ، تولدم را در بیمارستان با اس ام اس ها یشان شیرین کردم ممنونم ، و چقدر زیبا بود وقتی با چشم های ِ پر از خون ، کسی فکر می کرد اولین نفر است ، و اولین نفرات ، به  آخرین نفرات اضافه می شدند  ، این مهربانی را یک بغل قلب ممنونم .

 

 

6 – شعری از "  نا تمام من "  می گذارم و تقدیم می کنم ، به دوست ِ عزیزم مهدی شجاعی که دور از وطن به این درون ِ ] .... [ هنوز فکر می کند :

 

 

نعلبکی پر از خاکستر و سیگار و سیگار و سیگار است

و تکه ای کوچولو کولوچه منتظر خوردن من است

و رفت و امد مورچه ی احمق . توی این جا سیگاری کوچک 

فکرم را کوچک می کند 

این همان زباله دان است که اسمش را جامعه گذاشتید 

بینی ام سخت نفس می کشد  انگشتم را فرو می کنم تا ته 

اگر در بیاید آزادی

تا هر جا که خواستم بروی

اگر در نیایی این همان جامعه است . که اسمش را خانه گذاشتم 

لبم را چای تلخی فتح کرده از لبخند های بلند که دست نیافتنی است فتح ان

از کوه های بلند کلیمانجاور تا جاروی میان اتاق

راهی نیست باور کن  .

فقط فکر کن چند بار انگشتت را تا دسته توی بینی ام فرو کرده ای

که کاری کرده باشی

چند بار بدنم را گاز گرفته ای تا ثابت کنی ما ل همین جا ها یی

  همین جامعه ی معلوم المجهول که علم های زیادی تحویل تو داده است

ما تحولی از نیستی هستیم . و هستیم چون می خواهیم نباشیم

و این خواسته من نیست که قندان پر از مورچه است

این خواسته ی تو است که شیرین به لبخند های من چشمک می زنی

من از دهان تو حرف می زنم در لباس خودم

از جاده ایی دف می زنم که نصفش را

پیله عنکبوت بسته است و باقی اش را بافته اند  .

من از ابریشمی حرف می زنم که هر شب پریشانی ام را تا دهان لقمه گرفته ای تو 

از کلوچه کثیفی که دوست داری کوفت کنی پر کرده ام

من همان حرف های همیشگی ام که تکرارش را لزومی بر خستگی تو می بینم 

 

مقابل ایینه ای که با درشکه ی پاپا نوئل به  آسمان نوروز می روم

و با سیاهی دلقک مسخره ی خیمه شب بازی به همین جا تف شدم

من همان عابرم ، بی چتر ، بی کلاه ، خیس  ، در این کوچه ی بن بست به چشم های ِ تو فکر می کنم

به دستی که مرا گرفت و ول نکرد

بر خیز

به پشت نگاه نکن  . به من به لب هایم . به قندان به نعلبکی به کوچولو

نگاه نکن

تنها نان است که می تواند  ویکتور هوگو باشد برای دزد .

 

 

 

 

                                                              - نمی دانم کی 81 _

 

 

 

                 

نوشته شده توسط تیرداد راد در 14:20 | | لینک به این مطلب