مشتی الاغ شعر نفهم این وبلاگ را فیلتر کردند . خاک توی سرتون .
این وبلاگ به www.gatari.blogfa.com منتقل شد
....................................
از خشک ترین جزایر به خواندن ِ شعر هایم می رسی
در فصلی زرد
بر مار های جاده های ِ ابری گیج از رستگاری
به تصویری در رگبار خیره می شوی
رد از تصویر ِ آخر
رد و اگر می توانی
می روی در انحنای ی جاده ای کج
دست تکان می دهی
از فراز ی بال های ِ شق در گمراه ترین مسیر ِ انسانی
در رهگذر توقف می کنی
بی صبر از قطرات ِ آب
چکیدن بر صورت ِ زرد تو ، چون آه از میان ِ دستانت رو به آسمان
آه ، خدایا ، اه
چراعی زرد از میان ِ نور های ِ دیر
دور می شوی
با بشقاب پرنده ای
نامت را از زمین بر می داری و همین
نیستی
جای ِ پای ِ تو را قالب گرفته اند
می گویند میمونی بود از سواحل ِ دور
می گویند تنها در زمستان دیده می شوی
می گویند ، از پدران ِ پیرشان شنیده اند ،
گفته هایشان کتاب است و من شاعری غمگینم
گفته هایشان اسناد ی تاریخی در دل ِ قرون ِ کهنه و جدید است
می گویند عهد عتیق با تو
و عهد ِ جدید با من /
همین
مهر – 86

